تبليغاتX
مراثی قبیله
سه شنبه 1 آبان1386
دوستان ارجمند،،

با تشكر از كراماتتان تا مدتي به علت مشغله هاي زندگي و كار وتحصيل اينجا نخواهم بود.

 

مراببخشيد .......................................

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:0  توسط مهرداد 

شنبه 21 مهر1386

 

اي  درد پوش  پر  شكيب

اي در محاق شب نجيب

اي وصل لبريز   از حجاب

در محرمانه    بي رقيب

 

 

اي مستمر در  ناي سيب

فرجام   دنیا    در  نصیب

بر  باغ     بالا      همتت

دردانه اي در شرح سيب

 

 

اي سلسله ، اي بو تراب

اي شرح صدرت تاب تاب

در  دايره  مسكين شدم

بر  فقر   لاقيدم     بتاب

 

 

اي  صورتت صنع ولا

دلواپس    صور  جلا

از حرمت ردت یقین 

شهرم  نميگيرد بلا

 

سازش  زده دنيا به من

شهوت شده دنياي من

حس وهجوم  حلقه ها

مقبوليت   در    انجمن

 

 

گر  با   تمرد  مي درم

آقا   خدا   داند     كرم

مردانه قولت مي دهم

در محضرت فرمان  برم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:22  توسط مهرداد  | 

سه شنبه 3 مهر1386

گیرم که دوسوی جبهه ی تعادلم در قبضه ی نگاهت تصویری مضحک از بیچارگی را به ناقوسهای دنیا مخابره کند ،،

گیرم که معادلات بی وزنی محزون خلاء اعتنایت لاینحل اکابر باشد

گیرم که بی نزول واژه هایت در تقدیم سلامی  الکن شوم و برگی فرا روی باد 

گیرم که تیر باران شود و خرداد شحنه شقاوت شهریور

گیرم که هلال چشمانت حلقه زند به خصوف

گیرم که پاراف خونینت بر لبه ی جاده ها لشگر بیاشوبد

گیرم که کارزار  کوروش و ابوذر در هشت تصویر درشت الاکلنگ شراب و سرکه بیافریند

گیرم که شب شکوه شعشعه نباشد و روز رعایت رنگهای بی تهیج

گیرم که باد را در ابر مخروبه های تفلیس چارچوب اسارت زده باشي

گیرم که فرمان فرود دهی تا بیم مقراضت بر بالهای پرواز سایه افکند .......تا آسمان بی مونس شود

گیرم که پدر بزرگ، در اختیار ماندنش ،از گوشه ی این مثلث خلاف جاذبه را بیعت کند

گیرم که این مسافر بی رونق هزار سال دیگر هم به هزار چم نرسد

گیرم که هفت گنجشک دلتنگی جیبهایم را نوک مدام زنند

من که زنده ام ،اینجا...

میان دو صرف چای به نشانی آژنگ های پیشانی

 که پژواک بلیغ باروت وبرائت است

من که زنده ام با بازوبندی ملون

یادگار مظلومیت برادرم هابیل.

با ضربان مضطرب ،در طلب قصیدگی              مستند شهادتم شرط ولا نمیشود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:13  توسط مهرداد 

چهارشنبه 10 مرداد1386

 

چه خسته می رود این جاشوی پیر بندر بلوا

بر این مه باره تشویش و تردید

که ردی از ردای آبی فیروزه ای

نمی رستد ز آفاق کرانش

 

تو گوئی رد پایش بر لبان باد

به سرعت از حریم خاطراتت رفته تا بیعتگه نسیان و ترک عهد پارینه

شررها در نگاهش مانده اما تاکنون پیدا .....

نمی بینی دمی از لهجه های نیلی دیروز

 

به شلاق تولای تو ای نایاب هر روزه

تو ای تاراج عمر رفته تا تاوان تقویم جوانی

تو ای مالک که بی ملک جهان جاری به هر آوند احساسی

 

شهیر کولیان نامراد غرقه و دریا برآور سر ز سرحد تهان و تلخی این باور کهنه

 

که جز رسمی روان بر آب و بزمی منتظر در باد............................

برای لذت دردت مهیا مانده بر اعماق عالم

 

میاندار مراعات نبایدهای دیروز و شقاوتهای فرداها

تو را من حیرتی دارم

و تحسینی شکوهانه

که با آلام لبریزت کماکان آیه ی وصلی

 

جهان گویی به ظهرش می نویسد

تمام نیزه باران نگاهش

غرامت های عشقت بود که بی پروا زدی جارش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:18  توسط مهرداد  | 

سه شنبه 28 فروردین1386

آنهمه میسر نبود جز با تجلی آفاقت بر اضلاع اربعه ام

روز پسین و دلهره ی واپسین،

وقتی پیچها دیگر نمی پیچیدند 

 و رسمی مستقیم به سویت شتاب میگرفت.

دیر یافته ی  پس لرزه های شفق در دورترین خاک عالم ،

(آنجاکه هنوز بازی ستاره و غمنامه بیهودگی تماشا نیست)

چه مومنانه بر سبزه های رویایم بیتوته کردی،

 

روبرو در بعدی هشت گونه و درهایی که که کاش نبودند تا رفتن تصویر پایانی پژواک نباشد 

 

روبرو به رسم رعایت لبیک و اجابت و غربتی که در نظاره ای بی تحرک به حاشیه رفت

دیدار شکوه دیدار گرفت

تاحکوومت بادها انقراض یابدو بید درترددسلامی به شیرین ترین ذائقه صبحگاهان لبخند زند

دستانت آن آهوان زیبای مزارع ممنوع دیگر در گیر گریز نبودند،

حتی ساعت های کوک شده درمیادین شامگاه هم از یکدیگر پیشی نگرفتند؛؛

دوباره سلامی در نمایش بخار یک استکان چای و....................

دوباره پدر بزرگ در فراخوان قبیله اش فیگُری فاتحانه را در فاب 1300ثبت نمود

دوباره واژه ها حقیر شدند و بیتی لایق آن حدود نامحدود از دایره دریا رصد نشد

و باز آنجمله ی ارجمند که محرم لبان نادر بود

 

یگانگی محصول جاودانگیست

 توجاودانه ای چون یگانه ای

 

و چه دلپذیر آرامش رنگ غالب  گرفت ،

واینسان میاندار اضطراب دیگر هراس نهایت نداشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چشمت شمایلی از پاره های  نار

با مادیان باد      ؛     گل میدهد انار

یک خوشه از لبت در خرمن  خلیج

گُر بر لبان   آب   در   زایش   هُمار

هر کس تو را نمُرد،  حیثیتی  نُبرد

ابتر  به   وصلت  پروانه    با   بهار

آن باغ   واژگون لب  بر  لب  زمین

بیمی همیشه  در  فردای  ناگوار

یک ساقی سلیم بی مدعای خون

در موسم وضو  خون  شرط اعتبار

دستت  کتابتی  از  سدر و  زمزمه

میقات  ماندگان   مشمول  انتظار

نامت  شروعه ی  هر رسم دلپذیر

با  قید  ابتلا   در  طای  اضطرار

من روبروی تو ؛تو رو به طرد من

تا کی به حالتت این هاله پایدار 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:47  توسط مهرداد  | 

سه شنبه 7 آذر1385

 

مرا سيراب تماشا كن كه بر عبورت نيست ردي و ردائي

 

 

 

م ه ر د ا د

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:49  توسط مهرداد  | 

سه شنبه 7 آذر1385
تمام

تمام

تمام

نقطه ها از مركزيت حوصله ميگريزند  و پلكان دنياي مدور در انحناي چهارشنبه چهار شهريور فرو مي افتد

چشمانت كه صبح ديروز در يك كاسه شير متولد شد

عصر امروز در تعارف قهوهاي تلخ به تملك  بادهاي بي جهت رفت  و بر گرده ي مورخان ردي از عصمت ثانيه ها جاماند

حالا هزار سال است كه دختر هفت ساله ي مزدك با لالائي  مبهمي  برگرفته از پيرزنان دشتهاي انار به خواب زمستاني ميرود........................................ 

 

م ه ر د ا د  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:27  توسط مهرداد  |